※♥مینیمال هایی برای زندگی♥※
ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
باید کمک کنی، کمرم را شکسته اند بالم نمی دهند، پرم را شکسته اند
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند
حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند
گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند
حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند
از مهدی فرجی
برچسبها: مهدی فرجی نوشته شده در پنجشنبه ۱ مهر ۱۴۰۰ساعت
8:47 توسط مــرجــان بــانــو|
| Design By : Pars Skin |

