ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند... ادامه میدهم.... هنوز زندگی میکنمبا مردی که پروانهها را از پیراهنم راند وباغهای تنم را به آتش کشید... نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴ساعت 10:9 توسط مــرجــان بــانــو| مطالب پيشين » ذوق دارم برای پاییز... » افسوس... » ادامه میدهم.... » تنهایی» مهم است که... » تولدت مبارک پسرم » میخواستم یلدا داشته باشیم بدون غم و اندوهی... » همه چیز را نمیشود فریاد زد!!!» » صبورتر باشیم
ادامه میدهم.... هنوز زندگی میکنمبا مردی که پروانهها را از پیراهنم راند وباغهای تنم را به آتش کشید... نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴ساعت 10:9 توسط مــرجــان بــانــو| مطالب پيشين » ذوق دارم برای پاییز... » افسوس... » ادامه میدهم.... » تنهایی» مهم است که... » تولدت مبارک پسرم » میخواستم یلدا داشته باشیم بدون غم و اندوهی... » همه چیز را نمیشود فریاد زد!!!» » صبورتر باشیم
هنوز زندگی میکنم
با مردی که پروانهها را از پیراهنم راند و
باغهای تنم را به آتش کشید...