ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
کاش لااقل به یک نفر به قدر کفایت اعتماد داشتم تا حس کنم وقتهایی که از عالم و آدم بریدهام و حالم خوب نیست، برایم آغوش باز کرده تا با ذهنی لبریز و قلبی مالامال، به امنیت آغوشش پناه ببرم. کاش لااقل یک نفر در جهان بود که قلعهی ظریف اعتمادم را خراب نکردهبود و میشد گاهگاهی روی حضورش حساب کرد. غریب ماندهام وسط کلی آدم که عزیزان مناند و هیچکدامشان کاهندهی رنجهای من نیستند و هیچکدامشان من را نمیفهمند و جهان هیچکدامشان با جهان شکنندهی من همپوشانی ندارد! امن باشید برای آدمها، که برای هرکداممان رنجی هست و این روزها هرکدام کنج جهان خودمان کز کردهایم و داریم از بیپناهی و تنهایی رنج میکشیم. خسته، شکست خورده، زخمی و افتاده گوشهی رینگ... چقدر نیاز دارم به یک رفیق. به کسی که با حوصله و عشق مرا بشنود. که چقدر حرف دارم برای گفتن و چه سخت است پر از حرف بودن و هیچ کسی را برای شنیدن نداشتن... به گفتن و گفتن و گفتن و بغض کردن و گریستن و نفسی عمیق کشیدن و آرام شدن... #نرگس_صرافیان_طوفان
برچسبها: دل نوشته
چقدر نیاز دارم به گوشی شنوا و ذهنی بیطرف و آغوشی پذیرا.
چقدر نیاز دارم به شنیده شدن، به دوست داشته شدن، به در آغوش گرفته شدن...
به از هر دری گفتن و گفتن و گفتن و
فهمیده شدن...
چقدر دلم آدمی امن میخواهد...
برچسبها: دل نوشته
| Design By : Pars Skin |

