※♥مینیمال هایی برای زندگی♥※
ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
باغ زمستانی
در باورم دیگر خدای مهربانی نیست
این درک ِمن از کردگارم ناگهانی نیست
دنبالِ اسطوره نمیگردم که یکعمر است
تنهایم و درقصه هایم قهرمانی نیست
باید از اول دل نمیبستم به این دنیا
جان کندن و حسرت که نامش زندگانی نیست
آری من از نسلِ هزارو سیصدو دردم
نسلی که اهلِ جشن وشور وشادمانی نیست
دارم به دنبال خودم میگردم وحتی
در آب ودر آیینه هم از من نشانی نیست
باغم ،ولی باغی تهی از حسِ فروردین
باغی که دستش توی دستِ باغبانی نیست
من از نهنگانِ به ساحل رفته فهمیدم
دردی شبیه مرگِ شوقِ زندگانی نیست...
#سیامک_پرش
برچسبها: سیامک پرش, باغ زمستانی نوشته شده در چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹ساعت
10:25 توسط مــرجــان بــانــو|
| Design By : Pars Skin |

