ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
خوب من اضطراب کافی نیست ... جسدم را برایت آوردم از تبار خروش و طغیان بود ... رشته آتشفشان بر موهاش بدنش را چگونه باید گفت ... ساده نیست آنچه درسرم دارم چشمهایت عقیق ِ اصل یمن ... گونه ها قاچ سیب لبنانی سرو خوش قامت تراشیده ... شاخه هایت کجاست پر بزنم؟ مردم از دین خروج می کردند ... تا تو سمت گنــاه می رفتی دور تا دورم ابر مشکوکی ست ... جبهه های هوای تنهایی تو در ابعاد من جوانه زدی ... عکس من، قاب بودنت بودم دختر کوچه های تابستان ... طعم شیرین و داغ خردادی تو نباشی تمام این دنیا ... مملو از مردهای بیمار است هر دو از کاروان ِ آواریم ... هر دو تا از تبار شک، یا نه؟ سی و یک روز درد در به دری ... سی و یک هفته خودکشی کردن می روی نم نم و جهانم را ... ساکت و سوت و کور خواهی کرد خبرم را تو ناشنیده بگیر ... بدنت را به زنده ها بسپار آخرم را شنیده ای اما ... در دلت هیچ التهابی نیست
هی بریدی سکوت باریدم ... بخیه کردی و طاقت آوردم
در تنم زخم و نخ فراوان است ... سر هر نخ برای پرواز است
تا برقصاندم برقصم من ... او خداوند خیمه شب باز است
چشمهایش عصاره خورشید ... زیر رنگین کمان ِ ابروهاش
با صدایش ترانه هایم را ... یک به یک روبراه می کردم
مرده دست پاچه ای بودم ... تا به چشمش نگاه می کردم
من که در وصف یک سرانگشتش ... یک لغت نامه واژه کم دارم
زندگی اتفاق خوبی بود، ... آخرش با نگاه بهتر شد
چشمهایت همیشه یادم هست ... هر نگاهی به مرگ منجر شد
تو بخندی شکسته خواهدشد، ... قیمت پسته های کرمانی
نرم ِ رویاست جنس حلقومت ... حافظ ازوصف خسته خواهدشد
وا کن از دکمه دکمه ها بدنت ... چشم شیراز بسته خواهدشد
حیف ازآن ساقه پا که با بوسه ... زخم ِ محکم تر از تبر بزنم
ازکدامین جهان سفرکردی؟ ... نَسَبَت ازکجای منظومه است؟
که به هردانه دانه سلولت ... جای یک جای دوووور معلوم است
شهر بی آبرو به هم می ریخت ... در خیابان که راه می رفتی
زندگی کردمت بهانه ی من ... غیرتو هرچه زنده را کشتم
چندسال است روزگار منی ... مثل سیگار لای انگشتم
فصل فصلم هجوم آبان هاست ... تف به جغرافیای تنهایی
مثل دوران خاله بازی بود ... مثل یک مرد ِ مرده خوانده شدم
ای خدای تمام شیطان ها ... از بهشتی بزرگ رانده شدم
تو به فکر خیانتت بودی ... من به فکر سرودنت بودم
چشم خود را به دست خود بستم ... تا عذاب سبک تری باشی
تا در اندوه رفتنت باشم ... تو در آغوش دیگری باشی
من خداوندِ بیستون بودم ... تو به فکر کدام فرهادی؟
چشم هایت کجای تقویمند ؟ ... از چه فصلی شروع خواهی کرد؟
واژه واژه غروب زاییدم ... ازچه صبحی طلوع خواهی کرد ؟
تو نبودی اذیتم کردند ... زندگی سخت کودک آزار است
خانه ام را مچاله ات کردم ... جای خالیت روی تختم ماند
حسرت سیب های ممنوعه ... روی هرشاخه درختم ماند
ما به فریاد هم قسم خوردیم ... هردو تا درد مشترک ،یا نه؟
گیرم از چنگ جان به در ببری ... گیرم از تن فرار خواهی کرد...
عقل من هم فدای چشمانت ... با جنــــــونم چکار خواهی کرد؟
سی و یک ماه خسته ام کردی ... سی و یک سال طاقت آوردن
در تکاپــــوی بودنت بودم ... زخم های همیشه ام بودی
بت سنگین ـ سنگ در هر دست ... دشمن سخت شیشه ام بودی
لهجه کفش هات ملتهبند ... بی شک از من عبور خواهی کرد
در همین روزهای بارانی ... یک نفر خیره خیره میمیرد
تو بدی کردی و کسی با عشق ... ازخودش انتقام میگیرد
کودکت هم مرید چشمت شد ... نام من را به روی او بگذار
بعدمرگم ،سری به خانه بزن ... زندگی تر کنی حضورم را
تا بیایی شماره خواهم کرد ... ردپاهای دور گورم را
باتو مرگ و بدون تو مرگ است ... عشق را هیچ انتخابـی نیست
برچسبها: تومورصفر, تومور 0, علیرضا آذر
| Design By : Pars Skin |

