※♥مینیمال هایی برای زندگی♥※

ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا، حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل، این زودتر می خواستی حالا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا...

...........................................

تو این دنیا کسی به ما دل نداد

بجز اون قصاب سر کوچه بهار خیابان دانش

اونم دل که میداد اول چاقو می زد...


برچسب‌ها: شهریار
نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ساعت 10:56 توسط مــرجــان بــانــو|



مطالب پيشين
» ذوق دارم برای پاییز...
»  افسوس...
» ادامه میدهم....
» تنهایی
» مهم است که...
» تولدت مبارک پسرم
» میخواستم یلدا داشته باشیم بدون غم و اندوهی...
» همه چیز را نمیشود فریاد زد!!!
» 
» صبورتر باشیم

Design By : Pars Skin