ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند...
آرزو کــردم اگــر یابم « کـوزت » مثل « ژان والژان » شوم، قسمت نشد وقت خلـوت با « زلـیخا » خواستم « یوســفِ کنـعان » شوم، قسمت نشد!! ناگهـان دیدم که مـردی سر رسید آمــدم پـنـهــان شوم، قسمت نشد !! خواستــم در ساحــل « آنـتـالیا » بنده هـــم عــریان شوم، قسمت نشد من خـریـَّـت را رها کــردم شبـی تا مـگــــر انـسـان شوم، قسمت نشد خواستم در علــم طـــبّ و فلسفه چون « ابوریــحان » شوم، قسمت نشد گفـت زن بـابا شبی: « ای نـازنین بهـر تـو مـامــان شوم »، قسمت نشد نــذر کـردم قــبـلِ مرگم صاحبِ دفتــر و دیــــوان شـوم، قسمت نشد گشتم افسرده وَ خـوردم زهرِ مار تا مگر بی جـان شوم، قسمت نه، شد!.
برچسبها: شعر طنز
| Design By : Pars Skin |

